عبد الله قطب بن محيى

469

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ . « 1 » اى ولى من ! هر كس كه رخسار دل خود بازبيند ، جمالى بيند كه تمام حسنات جهان عكسى از آن يابد ، بكوش تا بازبينى كه حيف است به سايه از شخص بازماندن ، خصوصا كه آن سايه هم نمىماند بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى . « 2 » اى ولى من ! چون چوب بر زمين زنى و از آن آوازى برآيد ( عارف ) مستبصر از آن ذوقى يابد كه اهل عيش هرگز از چنگ و رباب چنان ذوق نيابند ، حيات طيّبه عارفان را است ، اهل دنيا ( را ) معيشت ضنك و دل تنگ حواله است ، اما از جهل بر ايشان عكس اين مىنمايد « حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النّيران بالشّهوات » عارفان زر سيه تابند ، از بيرون سياه و در خود زر ، و اهل دنيا مس مموّه‌اند ، از بيرون زر و در خود مس سياه ، چشم‌بندى سحرآفرين است . گور جهود به ديباى زيبا پوشيده ، چه سود كه درونش همه آتش است و دود ، گور مؤمن فرورفته و خراب ، چه باك كه درونش روضه است و نور پاك ، دل‌هاى اهل دنيا در قبور تن در غصه و اضطراب است و چنانش مىفشارند كه اضلاعش در هم مىرود ، اسب و اسباب و غاشيه و ركاب او را چه سود ، و دل‌هاى عارفان در قبور صدور آسوده و فارغ همچون ماه بازغ است ، اگر تن برهنه و شكم گشنه باشد ، چه زيان . به دل عارفان ، به سينهء مشتاقان ، به سوز طالبان ، به آه مهجوران ، كه چنين است كه گفتم و در اين سخن هيچ دروغ نيست ، بكوشيد و خود را داخل زمرهء عارفان سازيد كه اهل دنيا بر چيزى نيستند و چيزى به دست ندارند وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ

--> ( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 87 « برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمىشود » . ( 2 ) . سوره اعلى ، آيه‌هاى 16 و 17 « ليكن [ شما ] زندگى دنيا راى برمىگزينيد ، با آنكه [ جهان ] آخرت نيكوتر و پايدارتر است » .